احمد احمدى بيرجندى
128
مدايح محمدى در شعر فارسى ( فارسي )
بنويس يكى نامه به شاپور ذو الاكتاف * كز اين عربان دست مبُر نايژه مشكاف هشدار كه سلطان عرب داور انصاف * گسترده به پهناى زمين دامن الطاف بگرفته همه دهر ز قاف اندر تا قاف [ 7 ] * اينك بدَرَد خشمش پشت و جگر و ناف آن را كه دردنامهاش از عُجب وز پندار * با ابرهه گو خير به تعجيل نيايد كارى كه تو مىخواهى از فيل نيايد [ 8 ] * رو تا به سرت جيش ابابيل [ 9 ] نيايد بر فرق تو و قوم تو سجيّل نيايد * تا دشمن تو مَهبَط جبريل [ 10 ] نيايد تأكيد تو در مورد تضليل [ 11 ] نيايد * تا صاحب خانه نرساند به تو آزار زنهار بترس از غضب صاحب خانه * بسپار به زودى شتر سبط كنانه [ 12 ] برگرد از اين راه و مجو عذر و بهانه * بنويس به نجّاشى [ 13 ] اوضاع شبانه آگاه كنش از بد اطوار زمانه * وز طير ابابيل يكى بر به نشانه كانجا شودش صدق كلام تو پايدار * بو قَحف [ 14 ] چرا چوب زند بر سر اشتر كاشتر به سجود آمد با ناز و تبختر * افواج مَلَك را نگراى خواجه بهادر [ 15 ] كز بال همى لعل فشانند و ز لب دُر * وز عِدّتشان سطح زمين يكسره شد پُر چيزى كه عيان است چه حاجت به تفكّر * آن را كه خبر نيست فگار است ز افكار زى كشور قُسطَنطين [ 16 ] يك راه بپوييد * وز طاق اياصوفيه [ 17 ] آثار بجوييد باپطرك و مطران و به قسّيس [ 18 ] بگوييد * كز نامهء انگليون [ 19 ] اوراق بشوييد مانند گيا ، بر سر هر خاك ، مروئيد * وز باغ نبوّت گل توحيد ببوييد چونان كه ببوئيد مسيحا به سرِدار * اين است كه ساسان به دساتير [ 20 ] خبر داد جاماسب [ 21 ] به روز سوم تير [ 22 ] خبر داد * بر بابك برنا ، پدر پير خبر داد بودا ، به صنمخانهء كشمير خبر داد * مخدوم سرائيل به ساعير [ 23 ] خبر داد و آن كودك ناشسته لب [ 24 ] از شير خبر داد